دوشنبه , 29 مرداد 1397
خانه / دانستنیها / این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟! …

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟! …

بیا تو مالزی -

گزیده ای از اخلاق و رفتار امام حسین علیه السلام…

با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجویى حسین (ع ), درمی یابیم كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهیم عمیقى والاتراز درك و دید ما گذشته است .اكنون مرورى كوتاه به زوایاى زندگانى آن عزیز, كه پیش روى ما است :
جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیارى داشت . گاهى در شبانه روز صدها ركعت نماز می گزاشت . (1) و حتى در آخرین شب زندگى دست از نیاز و دعا برنداشت , و خوانده ایم كه از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خداى خویش به خلوت بنشیند. و فرمود: خدا می داند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زیاد و استغفار را دوست دارم . (2)
حضرتش بارها پیاده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد. (3) ابن اثیر در كتاب اسد الغابة می نویسد: كان الحسین رضى الله عنه فاضلا كثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخیر جمیعها. (4) حسین (ع ) بسیار روزه می گرفت و نماز میگزارد و به حج میرفت و صدقه میداد و همه كارهاى پسندیده را انجام میداد.
شخصیت حسین بن على (ع ) آن چنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع ) پیاده به كعبه می رفتند, همه بزرگان و شخصیت هاى اسلامى به احترامشان از مركب پیاده شده , همراه آنان راه می پیمودند. (5)
احترامى كه جامعه براى حسین (ع ) قائل بود, بدان جهت بود كه او با مردم زندگى میكرد – از مردم و معاشرتشان كناره نمی جست – با جان جامعه هماهنگ بود, چونان دیگران از مواهب و مصائب یك اجتماع برخوردار بود, و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند, او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود. و گرنه , او نه كاخ هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ, و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی بستند,…
این روایت یك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست , بخوانیم : روزى از محلى عبور می فرمود, عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند ونان پاره هاى خشكى می خوردند, امام حسین (ع ) می گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذیرفت , نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان داشت : ان الله لا یحب المتكبرین , (6) خداوند متكبران را دوست نمیدارد. سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم , شما هم دعوت مرا اجابت كنید. آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند, (7) و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد, و نیز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت .
شعیب بن عبدالرحمن خزاعى می گوید: چون حسین بن على (ع ) به شهادت رسید, بر پشت مباركش آثار پینه مشاهده كردند, علتش را از امام زین العابدین (ع ) پرسیدند, فرمود این پینه ها اثر كیسه هاى غذایى است كه پدرم شب ها به دوش می كشید و به خانه زن هاى شوهرمرده و كودكان یتیم و فقرا می رسانید.(8)
شدت علاقه امام حسین (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستمدیدگان می توان در داستان ارینب وهمسرش عبدالله بن سلام دریافت , كه اجمال و فشرده اش را در این جا متذكر میشویم : یزید به زمان ولایتعهدى , با این كه همه نوع وسایل شهوت رانى و كام جویى و كامروایى از قبیل پول , مقام , كنیزان رقاصه و… در اختیار داشت , چشم ناپاك و هرزه اش را به بانوى شوهردار عفیفى دوخته بود. پدرش معاویه به جاى این كه در برابر این رفتار زشت و ننگین عكس العمل كوبنده اى نشان دهد, با حیله گرى و دروغ پردازى و فریبكارى , مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بكشاند.حسین بن على(ع) از قضیه باخبر شد, در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یكى از قوانین اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاكیزه اى قطع نمود و با این كار همت و غیرت الهی اش را نمایان و علاقه مندى خودرا به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و این رفتار داستانى شد كه درمفاخر آل على (ع ) و دنائت و ستمگرى بنى امیه , براى همیشه در تاریخ به یادگار ماند. (9)
علائلى در كتاب سمو المعنى می نویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگى برخورد می كنیم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساخته اند, یكى در شجاعت , دیگرى در زهد, آن دیگرى در سخاوت , و… اما شكوه و بزرگى امام حسین (ع ) حجم عظیمى است كه ابعاد بی نهایتش هر یك مشخص كننده یك عظمت فراز تاریخ است , گویا او جامع همه والایی ها و فرازمندی ها است . (10)
آرى , مردى كه وارث بی كرانگى نبوت محمدى است , مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع ) است و وارث جلال و درخشندگى فضیلت مادرى چون حضرت فاطمه (س ) است , چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضیلت هاى خدایى نباشد. درود ما بر او باد كه باید او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهیم .امام حسین (ع ) و حكایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه یك بزرگمرد تاریخ را براى ما مجسم می سازد, بلكه او با همه خویشتن , آیینه تمام نماى فضیلت ها, بزرگمنشی ها, فداكاری ها, جانبازی ها, خداخواهی ها وخداجویی هامی باشد. او به تنهایى می تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت راضامن گردد. بودن و رفتنش , معنویت و فضیلت هاى انسان را ارجمند نمود.

نگاهى گذرا به زندگانى پرحماسه سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین صلوات الله علیه
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على (ع) و فاطمه (س)، كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه حضرت على (ع) و فاطمه (س) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودكش را بیاورد.

اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص) برد، آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت .(3)

به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحى الهى ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خد، این نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبیر)(4) كه به عربى (حسین) خوانده میشود نام بگذار.(5)

چون على براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است ، جز آن كه تو خاتم پیغمبران هستى .

و به این ترتیب نام پرعظمت حسین علیه السلام از جانب پروردگار، براى دومین فرزند حضرت فاطمه (س) انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه(6) كشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هموزن موى سر او نقره صدقه داد.(

از ولادت حسین بن على (ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى كه پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز میداشت ، به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.

سلمان فارسى میگوید: دیدم كه رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوى خویش نهاده او را مىبوسید ومیفرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى كه نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان عج ) میباشد.(8)

انس بن مالك روایت میكند: وقتى از پیامبر پرسیدند كدام یك از اهل بیت خود را بیشتر دوست میدارى، فرمود: حسن و حسین را(9) بارها رسول گرامى حسن (ع) و حسین (ع) را به سینه مىفشرد وآنان را مىبویید و مىبوسید.(10)

ابوهریره كه از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عین حال اعتراف میكند كه: رسول اكرم را دیدم كه حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به سوى ما مىآمد، وقتى به ما رسید فرمود هر كس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته ، و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است .(11)

عالیترین ، صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملكوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامى اسلام (ص) خواند كه فرمود: حسین از من و من ازحسینم .(12)

امام حسین علیه السلام با امیرالمومنین صلوات الله علیه
شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپرى شد، و آن گاه كه رسول خدا (ص) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت ، مدت سى سال با پدر زیست.

پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد، و جز به طهارت و بندگى نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت.

پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند، همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.

در تمام این مدت ، با دل و جان از امر پدر اطاعت میكرد، و در چند سالى كه حضرت على (ع) متصدى خلافت ظاهرى شد، حضرت امام حسین (ع) در راه پیشبرد اهداف اسلامى ، مانند یك سرباز فداكار همچون برادر بزرگوارش میكوشید، و در جنگهاى جمل، صفین و نهروان شركت داشت .(13)

و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع) و دین خدا حمایت كرد و حتى گاهى در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض میكرد.

در زمان حكومت عمر، امام حسین (ع) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص) مشاهده كرد كه سخن میگفت .

بلا درنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: از منبر پدرم فرود آى …. (14)

امام حسین با برادر علیهم السلام

پس از شهادت حضرت على (ع)، به فرموده رسول خدا (ص) و وصیت امیرالمؤمنین (ع) امامت و رهبرى شیعیان به حسن بن على (ع)، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع) گوش فرا دارند.

امام حسین (ع) كه دست پرورد وحى محمدى و ولایت علوى بود، همراه وهمكار و همفكر برادرش بود.

چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن (ع) مجبور شد كه با معاویه صلح كند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (ع) شریك رنجهاى برادر بود و چون میدانست كه این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است، هرگز اعتراض به برادر نداشت و حتى یك روز كه معاویه، در حضور امام حسن (ع) وامام حسین (ع) دهان آلوده اش را به بدگویى نسبت به امام حسن (ع) و پدربزرگوارشان امیرمؤمنان (ع) گشود، امام حسین (ع) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاویه بشكند و سزاى ناهنجاریش را به كنارش بگذارد، ولى امام حسن (ع) او را به سكوت و خاموشى فراخواند، امام حسین (ع) پذیرا شد و به جایش بازگشت، آن گاه امام حسن (ع) خود به پاسخ معاویه برآمد، و با بیانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .(15)

امام حسین علیه السلام در زمان معاویه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) به شهادت رسیدند، به گفته رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و وصیت حسن بن على (ع) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین (ع) منتقل شد و از طرف خدا مأ مور رهبرى جامعه گردید.

امام حسین (ع) میدید كه معاویه با اتكا به قدرت اسلام، بر اریكه حكومت اسلام به ناحق تكیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامى و قوانین خداوند است، و از این حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج میبرد، ولى نمیتوانست دستى فراز آورد و قدرتى فراهم كند تا او را از جایگاه حكومت اسلامى پایین بكشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع) نیز وضعى مشابه او داشت .

امام حسین (ع) میدانست اگر تصمیمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حركت مفیدى به قتلش میرساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت كه اگر برمىخواست، پیش از اقدام به دسیسه كشته میشد، و از این كشته شدن هیچ نتیجه اى گرفته نمیشد.

بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهاى بزرگ نیفراخت، جز آن كه گاهى محیط و حركات و اعمال معاویه را به باد انتقاد میگرفت و مردم را به آینده نزدیك امیدوار میساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.

و در تمام طول مدتى كه معاویه از مردم براى ولایت عهدى یزید، بیعت میگرفت، امام حسین علیه السلام به شدت با او مخالفت كرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامهاى كوبنده براى او نوشت .

معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید، به او اصرارى نكرد و امام (ع) همچنین بود و ماند تا معاویه هلاك شد …

قیام حسینى
یزید پس از معاویه بر تخت حكومت اسلامى تكیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند، و براى این كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت كند، مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند.

به همین منظور، نامه اى به حاكم مدینه نوشت و در آن یادآور شد كه براى من از حسین (ع) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .

حاكم این خبر را به امام حسین (ع) رسانید و جواب مطالبه نمود.

امام حسین (ع) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید.

آن گاه كه افرادى چون یزید، (شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمیكند) بر مسند حكومت اسلامى بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند.

(زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بین میبرند.)

امام حسین (ع) میدانست اینك كه حكومت یزید را به رسمیت نشناخته است، اگر درمدینه بماند به قتلش میرسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفى از مدینه به سوى مكه حركت كرد.

آمدن آن حضرت به مكه، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مكه و مدینه انتشار یافت، و این خبر تا به كوفه هم رسید.

كوفیان ازامام حسین (ع) كه در مكه بسر میبرد دعوت كردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد.

امام (ع) مسلم بن عقیل، پسر عموى خویش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزدیك ببیند و برایش بنویسد.

مسلم به كوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه اى روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت كردند، و مسلم هم نامه اى به امام حسین (ع) نگاشت وحركت فورى امام (ع) را لازم گزارش داد.

هر چند امام حسین (ع) كوفیان را به خوبى می شناخت ، و بی وفایى و بی دینیشان را درزمان حكومت پدر و برادر دیده بود و میدانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد كرد، و لیكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.

با این حال تا هشتم ذیحجه، یعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند(18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام میخواست خود را به مكه برساند، آن حضرت در مكه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود، از مكه به طرف عراق خارج شد و با این كار هم به وظیفه خویش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پیغمبر امت، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نكرده ، بلكه علیه او قیام كرده است .

یزید كه حركت مسلم را به سوى كوفه دریافته و از بیعت كوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (كه از پلیدترین یاران یزید و از كثیف ترین طرفداران حكومت بنى امیه بود) به كوفه فرستاد.

ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهدید وارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت، و مسلم به تنهایى با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت، و پس از جنگى دلاورانه و شگفت، با شجاعت شهید شد.

(سلام خدا بر او باد).

و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتكار و بی ایمان كوفه را علیه امام حسین (ع) برانگیخت ، و كار به جایى رسید كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع) دعوتنامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسین (ع) از همان شبى كه از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزید، و در طول راه مكه به كربل، تا هنگام شهادت، گاهى به اشاره، گاهى به صراحت ، اعلان میداشت كه : مقصود من از حركت ، رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى یزید وبرپا داشتن امر به معروف و نهى از منكر و ایستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم .

و این مأ موریتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود، حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیرى خانواده اش اتمام پذیرد.

رسول گرامى (ص) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پیشوایان پیشین اسلام، شهادت امام حسین (ع ) را بارها بیان فرموده بودند.

حتى در هنگام ولادت امام حسین (ع)، رسول گرانمایه اسلام (ص) شهادتش را تذكر داده بود.

و خود امام حسین (ع) به علم امامت میدانست كه آخر این سفر به شهادتش می انجامد، ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد، یا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد.

او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت می پنداشت .

(سلام ابدى خدا بر او باد) .

خبر شهادت امام حسین (ع) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند.

چون جسته و گریخته، از رسول الله (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امام حسن بن على (ع) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند.

بدین سان حركت امام حسین (ع) با آن درگیریها و ناراحتیها احتمال كشته شدنش را دراذهان عامه تشدید كرد.

بویژه كه خود در طول راه میفرمود: من كان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا.

هر كس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بیاید.

و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد كه حضرتش را از این سفر منصرف سازند.

غافل از این كه فرزند على بن ابى طالب (ع) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد كشید.

بارى امام حسین (ع) با همه این افكار و نظریه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد، و كوچكترین خللى در تصمیمش راه نیافت .

سرانجام ، رفت ، و شهادت را دریافت .

نه خود تنه، بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر یك ستارهاى درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و كشته شدند، و خونهایشان شنهاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقیمانده بسترهاى گناه آلود خاندان امیه) جانشین رسول خدا نیست، و اساسا اسلام از بنى امیه و بنى امیه از اسلام جداست .

راستى هرگز اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع) به وقوع نمی پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (ص) میدانستند، و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوت رانیهاى او و عمالش را می شنیدند، چقدر از اسلام متنفر می شدند، زیرااسلامى كه خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستى نیز تنفرآور است … و خاندان پاك حضرت امام حسین (ع ) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت رابه گوش مردم برسانند.

و شنیدیم و خواندیم كه در شهره، در بازاره، در مسجده، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نكبت بار یزید، هماره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند، و پرده زیباى فریب را از چهره زشت و جنایتكار جیره خواران بنى امیه برداشتند و ثابت كردند كه یزید سگباز و شرابخوار است ، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریكه اى كه او بر آن تكیه زده جایگاه او نیست .

سخنانشان رسالت شهادت حسینى را تكمیل كرد، طوفانى در جانها برانگیختند، چنان كه نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستى و رذالت و دناءت گردید و همه آرزوهاى طلایى و شیطانیش چون نقش بر آب گشت .

نگرشى ژرف میخواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت .

از همان اوان شهادتش تا كنون ، دوستان و شیعیانش ، و همه آنان كه به شرافت وعظمت انسان ارج میگذارند، همه ساله سالروز به خون غلتیدنش ر، سالروز قیام و شهادتش را با سیاهپوشى و عزادارى محترم می شمارند، و خلوص خویش را با گریه برمصایب آن بزرگوار ابراز میدارند.

پیشوایان م، هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنایتى خاص داشتند.

غیر از این كه خود به زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر پا میداشتند، در فضیلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار، گفتارهاى متعددى ایراد فرموده اند.

ابوعماره گوید: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسیدم ، فرمود اشعارى درسوگوارى حسین براى ما بخوان .

وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گریه حضرت برخاست ، من میخواندم و آن عزیز میگریست ، چندان كه صداى گریه از خانه برخاست .

بعد از آن كه اشعار را تمام كردم ، امام (ع) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین (ع) مطالبى بیان فرمود.

و نیز از آن جناب است كه فرمود: گریستن و بیتابى كردن در هیچ مصیبتى شایسته نیست مگر در مصیبت حسین بن على ، كه ثواب و جزایى گرانمایه دارد

باقرالعلوم ، امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم كه یكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید كه به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانى كه به امامت ما معترف است ، زیارت قبر اباعبدالله لازم میباشد

امام صادق (ع) میفرماید: ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما یكون من الاعمال .

همانا زیارت حسین (ع ) از هر عمل پسندیدهاى ارزش و فضیلتش بیشتر است .

زیرا كه این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است كه به جهانیان درس ایمان و عمل صالح میدهد و گویى روح را به سوى ملكوت خوبیها و پاكدامنیها و فداكاریها پرواز میدهد.

هر چند عزادارى و گریه بر مصایب حسین بن على (ع)، و مشرف شدن به زیارت قبرش وبازنمایاندن تاریخ پرشكوه و حماسه ساز كربلایش ارزش و معیارى والا دارد، لكن باید دانست كه نباید تنها به این زیارتها و گریه ها و غم گساریدن اكتفا كرد، بلكه همه این تظاهرات ، فلسفه دیندارى ، فداكارى و حمایت از قوانین آسمانى را به ما گوشزد می نماید، و هدف هم جز این نیست ، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینى آموختن انسانیت و خالى بودن دل از هر چه غیر از خداست میباشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم ، هدف مقدس حسینى به فراموشى میگراید.

اخلاق و رفتار امام حسین سلام الله علیه
با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر خداخواهى و خداجویى امام حسین (ع)، درمىیابیم كه هماره وقت او به پاكدامنى و بندگى و نشر رسالت احمدى و مفاهیم عمیقى والاتراز درك و دید ما گذشته است .

اكنون مرورى كوتاه به زوایاى زندگانى آن عزیز، كه پیش روى ما است : جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیارى داشت .

گاهى در شبانه روز صدها ركعت نماز میگزاشت .

و حتى در آخرین شب زندگى دست از نیاز و دعا برنداشت، و خوانده ایم كه از دشمنان مهلت خواست تابتواند با خداى خویش به خلوت بنشیند.

و فرمود: خدا میداند كه من نماز و تلاوت قرآن و دعاى زیاد و استغفار را دوست دارم .

حضرتش بارها پیاده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج را برگزار كرد.

ابن اثیر در كتاب اسد الغابة مینویسد: كان الحسین رضى الله عنه فاضلا كثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخیر جمیعها.

حسین (ع) بسیار روزه میگرفت و نماز میگزارد و به حج میرفت و صدقه میداد و همه كارهاى پسندیده را انجام میداد.

شخصیت حسین بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع) پیاده به كعبه میرفتند، همه بزرگان و شخصیتهاى اسلامى به احترامشان از مركب پیاده شده ، همراه آنان راه می پیمودند.

احترامى كه جامعه براى حسین (ع) قائل بود، بدان جهت بود كه او با مردم زندگى میكرد – از مردم و معاشرتشان كناره نمی جست – با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یك اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند، او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود.

و گرنه ، او نه كاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی بستند، و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمیكردند…

این روایت یك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست ، بخوانیم : روزى از محلى عبور میفرمود، عده اى از فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند ونان پارهه ى خشكى میخوردند، امام حسین (ع) می گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان داشت : ان الله لا یحب المتكبرین، خداوند متكبران را دوست نمیدارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنید.

آنهاهم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند.

حضرت دستور داده ر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد، و نیز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت .

شعیب بن عبدالرحمن خزاعى میگوید: چون حسین بن على (ع) به شهادت رسید، بر پشت مباركش آثار پینه مشاهده كردند، علتش را از امام زین العابدین(ع) پرسیدند، فرمود این پینه ها اثر كیسه هاى غذایى است كه پدرم شبها به دوش میكشید و به خانه زنهاى شوهرمرده و كودكان یتیم و فقرا میرسانید

شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستمدیدگان میتوان در داستان ارینب وهمسرش عبدالله بن سلام دریافت ، كه اجمال و فشرده اش را در این جا متذكر میشویم : یزید به زمان ولایتعهدى ، با این كه همه نوع وسایل شهوترانى و كامجویى و كامروایى از قبیل پول ، مقام ، كنیزان رقاصه و… در اختیار داشت ، چشم ناپاك و هرزه اش رابه بانوى شوهردار عفیفى دوخته بود.

پدرش معاویه به جاى این كه در برابر این رفتار زشت و ننگین عكس العمل كوبنده اى نشان دهد، با حیله گرى و دروغ پردازى و فریبكارى ، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بكشاند.

حسین بن على (ع) از قضیه باخبر شد، در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یكى از قوانین اسلام، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاكیزهاى قطع نمود و با این كار همت و غیرت الهی اش را نمایان و علاقهمندى خودرا به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و این رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على (ع) و دناءت و ستمگرى بنى امیه ، براى همیشه در تاریخ به یادگارماند.

علائلى در كتاب سمو المعنى مینویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگى برخورد میكنیم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساخته اند، یكى در شجاعت ، دیگرى در زهد، آن دیگرى در سخاوت ، و… اما شكوه و بزرگى امام حسین (ع) حجم عظیمى است كه ابعادبینه ایتش هر یك مشخص كننده یك عظمت فراز تاریخ است، گویا او جامع همه والاییها و فرازمندیها است .(

آرى، مردى كه وارث بیكرانگى نبوت محمدى است، مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضیلت مادرى چون حضرت فاطمه (س) است ، چگونه نمونه برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضیلتهاى خدایى نباشد.

درود ما بر او باد كه باید او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهیم .

امام حسین (ع) و حكایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه یك بزرگمرد تاریخ را براى ما مجسم میسازد، بلكه او با همه خویشتن، آیینه تمامنماى فضیلته، بزرگ منشی ه، فداكاریه، جانبازیه، خدا خواهی ها وخداجویی ها میباشد، او به تنهایى میتواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد.

پی نوشت ها

(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (ع ) اقوال دیگرى هم گفته شده است ، ولى ما قول مشهور بین شیعه را نقل كردیم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى ، ص 213.

(2) احتمال دارد منظور از اسم، دختر یزید بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعیان الشیعه ، جزء 11 ، ص 167.

(3) امالى شیخ طوسى ، ج 1، ص 377.

(4) شبر بر وزن حسن ، و شبیر بر وزن حسین ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون بوده است و بوده است و پیغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است – تاج العروس ، ج 3 ، ص 389، این سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد – لسان العرب ، ج 66، ص 60.

(5) معانى الاخبار، ص 57.

(6) در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشیعه ، ج 15، ص 143 به بعد.

(7) كافى ، ج 6، ص 33.

(8) مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 146 – كمال الدین صدوق ، ص 152.

(9) سنن ترمذى ، ج 5، ص 323.

(10) ذخائر العقبى ، ص 122.

(11) الاصابه ، ج 11، ص 30.

(12) سنن ترمذى ، ج 5، ص 324 – در این قسمت روایاتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد.

(13) الاصابه ، ج 1، ص 333.

(14) تذكرة الخواص ابن جوزى ، ص 34 – الاصابه ، ج 1، ص 333، آن طور كه بعضى ازمورخین گفتهاند این موضوع تقریبا در سن ده سالگى امام حسین (ع ) اتفاق افتاده است .

(15) ارشاد مفید، ص 173.
سان را ارجمند نمود.

…برگرفته از سایت شهید سیدمرتضی آوینی

منتشر شده در بیا تو مالزی

همچنین ببینید

چهار آنتی‌هیستامین طبیعی

بیا تو مالزی - اگر آلرژی فصلی داشته باشید می‌دانید که چقدر زجرآور است. عطسه، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 − 15 =

قالب