یکشنبه , 25 آذر 1397
خانه / اخبار جهان / بیژن پاكزاد: علت موفقیتم ایرانی بودنم است

بیژن پاكزاد: علت موفقیتم ایرانی بودنم است

بیا تو مالزی -

بیژن پاكزاد طراح مد احتمالاً میان غیرایرانیها شناخته شده ترین ایرانی مقیم خارج از كشور است…

بیژن اولین بوتیك مدرن، به قول خودش اولین بوتیك خارج از خرازی را در تهران تأسیس كرد
بوتیك بیژن كه برای دیدار یا خرید از آن باید از قبل وقت گرفت، در بهترین خیابان بورلی ‌هیلز، اختصاصی ترین بوتیك آمریكاست و عطر بیژن یكی از عطرهای محبوب جهان است.

طراحیهای لباسی هم كه او برای استودیوهای هالیوود انجام داده تا به حال چند بار نامزد دریافت جایزه اسكار بهترین طراحی لباس در فیلم شده است.

بیژن طراحی را در آلمان آموخت و در بازگشت به ایران اولین بوتیك مدرن، به قول خودش اولین بوتیك خارج از خرازی را به نام پلنگ صورتی در تهران تأسیس كرد، او سپس بوتیك دیگری به نام سسیل جی یا نیكولا بلازی گشود كه اختصاصی ترین بوتیك تهران و محل خرید اعضای خانواده سلطنتی، دولتمردان و ثروتمندان ایران بود.

سی و شش سال پیش بیژن كار موفق خود در ایران را ترك و به آمریكا مهاجرت كرد، دلیلش را خودش توضیح می دهد:

گفتگو با بیژن پاكزاد

گشتی در بوتیك بیژن

با تمام علاقه ای كه به ایران داشتم، دوستش داشتم و دوستش دارم و عاشقش هم هستم، كوله بار و اثاثیه ‌ام را جمع كردم و خدا حافظ كه بیایم به آمریكا این كار را بكنم.

سی و پنچ شش سال پیش من وارد نیویورك شدم شروع كردم یك جایی را پیدا كردن كه این طرحهایی را كه در مغز من بود، اینها را درست بكنم و در آمریكا عرضه بكنم.

در عرض این سی سال حدود چهار میلیارد دلار به اسم بیژن فروختم، چهار میلیارد دلار خیلی پول است در مقایسه با آن موقع كه من هفتاد هشتاد هزار تومان پول داشتم

بیژن پاكزاد

می توانم بپرسم آن موقع چقدر سرمایه داشتید؟

بی پول نبودم، نمی دانم چه جوری به عرضتان برسانم مثلا من در عرض این سی سال حدود چهار میلیارد دلار به اسم بیژن فروختم، چهار میلیارد دلار خیلی پول است در مقایسه با آن موقع كه من هفتاد هشتاد هزار تومان پول داشتم، ولی هفتاد هشتاد هزار تومان هم سی و پنج سال پیش خیلی پول بود.

یعنی ده دوازده هزار دلار حدوداً.

وقتی ده دوازده هزار دلار را می توانستم بسازم كه سالهای سال قبلش در آلمان، وقتی وارد اروپا شدم كه تحصیل كنم فقط دویست مارك داشتنم.

مثلاً الآن پول من هفتصد هشتصد میلیون دلار شده، هشتصد میلیون دلار با آن هشتاد هزار یك خورده تفاوت دارد.

در این مدت كه اینجا بودیم تمام برنامه من این بود كه محصولاتی برای مردها به دنیا عرضه بكنم، برای این عمل آمریكا، آمدن به نیویورك، یا آمدن به بورلی هیلز كالیفرنیا مناسب بود، جاهای خوب مثل منهتن نیویورك یا بورلی هیلز كمك بزرگی است.

حدود سی و اندی سال پیش تصمیم گرفتم كه نیویورك را بگذارم برای ده سال بعد و به عوض ماندن در آنجا بیایم اینجا و در لس آنجلس باشم، چون هم قشنگ است، هم هوایش خوب است و در عین حال همین طور كه به عرضتان رساندم محلی است كه می توانم این طغیان بدنی خودم را نشان بدهم و نشان بدهم كه به عنوان ایرانی می توانم موفق باشم، بخصوص در رشته ای كه خیلی ثقیل بود، چون ما نه خاویار می فروختیم، نه قالی ایرانی و نه هنرهای قدیمی ایران.

می ‌خواستم به اینها بفهمانم كه اگر قدت بلند نیست، اگر انگلیسی ‌ات سلیس نباشد، مهم نیست، باید آن قدر كارهای دیگر بكنی كه اینها مجبور بشوند كه دربزنند، بیایند تو و محصول تو را بخرند

بیژن پاكزاد

من لباس طراحی می كردم و لباسهای آخرین مد و شیك مردانه برای مردان معروف دنیا كه خیلیهایشان سختگیرند، البته خیلی متمولند، پس روی همین اصل خیلی خوشحال بودم كه این كار را بكنم و بگویم من ایرانی ام ولی نه آن ایرانی كه با واقعیت تعارف می ‌كند، بلكه ایرانی ‌ای كه از غولهای بزرگ صنعتی است و آدمها و مردهای سرسخت دنیا را به زانو درمی ‌آورد.

شاید این حرف زشت است كه بگویم به زانو دربیاورم اما من می ‌خواستم به اینها بفهمانم كه اگر قدت بلند نیست، اگر انگلیسی ‌ات سلیس نباشد، مهم نیست، باید آن قدر كارهای دیگر بكنی كه اینها مجبور بشوند كه دربزنند، بیایند تو و محصول تو را بخرند.

این توی مغز من بود، البته این قدر عقلم می رسید كه در بهترین جای شهر بیایم بهترین محل خیابان را به دست بیاورم و شروع بكنم جایی را درست بكنم، توی دلم می خواستم كه اینجا مثل منزلی باشد، اتاق پذیرایی بزرگی درست بكنم كه مردم بتوانند بیایند داخلش، اتاق پذیرایی هم آن شكلی بود كه من سی و خرده ‌ای سال پیش اینجا را درست كردم، اتاق پذیرایی بزرگ شكیل فرانسوی.

این جایی كه شما گرفتید در بورلی هیلز، در بهترین نقطه تجارتی بورلی هیلز كه شما جا گرفتید با ده دوازده هزار دلار كه امكان نداشته حتماً پول قرض كردید یا وام گرفتید؟

همین طور است كه شما می گویید، یعنی قدرتهایی داخل من بود كه آنهایی را كه باید این كار را بكنند مجاب بكنم؛ یكی از رفقای من كه خیلی هم با من رفیق بود، هنوزهم رفیق من است، من از طرف خودم دست یا علی دادم او هم از طرف خودش دست كلیمی مهربان خودش را جلو آورد با هم دست دادیم، به هم گفتیم نمی دانیم بین اسرائیل و فلسطین چی می گذرد ولی من و تو باید با همدیگر كار بكنیم، همان مقداری كه من داشتم او هم قاطی كرد، همان ماههای اول كار ما از نظر مالی خیلی موفق شد برای اینكه متفاوت بود.

البته یك چیز هم به عرضتان برسانم كه به عقیده من واقعیتی كه می گویند آمریكا محلی است كه می توانی خودت را نشان بدهی و رشد بكنی حقیقت دارد ولی الكی هم نمی شود رشد كرد و رفت بالا.

توی دلم می خواستم كه اینجا مثل منزلی باشد، اتاق پذیرایی بزرگی درست بكنم كه مردم بتوانند بیایند داخلش، اتاق پذیرایی هم آن شكلی بود كه من سی و خرده ‌ای سال پیش اینجا را درست كردم، اتاق پذیرایی بزرگ شكیل فرانسوی

بیژن پاكزاد

باید مایه ‌اش را هم داشته باشی؟

نخیر. مایه پولی را عرض نمی كنم.

یعنی استعداد.

بله استعداد، باید چیزی داشته باشی و كارهایی باید بكنی كه خلاف سنت ولی در عین حال برای مردم جالب باشد، بخصوص در آن رشته ای كه می خواهی كار بكنی.

اولین كاری كه من كردم كه از موفقیتهای من بود، من ده پانزده سال قبلش این كار را در تهران كرده بودم. من یادم می آید آن زمانی كه پلنگ صورتی را در تهران راه انداختم، تنها چیزهایی كه در شهر بود آن خرازیهایی بود كه در خیابان نادری و خیابان شاه و آنجاها بود، بعد یكی آمد كه مثل كریستین دیور پاریس بود.

روی همین اصل من با شریكم این سرمایه‌ گذاری مساوی را با هم كردیم و اسم و این لوگوی بیژن را اختراع كردیم، دیگر نه پلنگ صورتی می خواستیم باشد و نه سسیل جی نه نیكولا بلازی، باشد: "بیژن برای آقایان".

و شروع كردیم با یك كارهایی و یك ریسكهایی، من اولین پول زیادی كه به دست آوردم سرمایه گذاری كردم، معمولاً خیلیها وقتی یكی دو سه میلیون دلار در می آورند راضی اند ولی من همان دو سه میلیون دلار را كه در آوردم اولین كاری كه كردم یك عطر درست كردم، تازه آن هم بعد از وامهایی كه برای موفق شدن عطر لازم بود، بعد آن عطر خیلی موفق شد چون آن استعدادی كه شما گفتید آنجا بود و آن همكاریهایی كه بین من و شریكم بود به وجود آمد.

یواش یواش دیگر كار به جایی رسیده بود كه در اواخر دهه هشتاد میلادی، بی اغراق به عرضتان برسانم، روزی یك یا دو آدم متمول دنیا را توی بوتیكم داشتم؛ وزیر و پادشاه و غیره بیشتر توی بوتیك نیویورك من می آمدند و آن باعث جهش بزرگی بود كه من در نیویورك كردم و دوازده سیزده میلیون دلار خرج كردم ولی صد و پنجاه، دویست میلیون دلار درآوردم، همان دو سه سال اول. نیویورك هم به علت سازمان ملل متحد كه در نیویورك است رئیس جمهور و پادشاه و وزیر خارجه و سفرای كشورها زیادند، هیچ راهی اینها نداشتند جز اینكه سری به بیژن منهتن در خیابان پنجم (فیفت اونیو) بزنند و می زدند.

سی و دو سال است كه اینجا بازاست، تا به امروز هیچوقت بحث تخفیف دادن روی لباسها نبوده و هیچوقت مسأله حراج مطرح نبوده، در این سی و دو ساله چیزی از طرحهای من باقی نمانده، اگر هم مانده باشد سی درصد هم گرانتر به فروش رفته

بیژن پاكزاد

در یكی از آن مسافرتها بود كه من یك پادشاه از خاور دور را شناختم كه با من قرارداد صد میلیون دلاری بست و من انجام دادم به صورت بسیار صحیح.

موفقیت از همینجاها شروع می شود اما به طور كلی فكر می كنم علت موفقیت من ایرانی بودنم است، منظورم این است كه به خاطر ایرانی بودنم، یك چیزهایی از بچگی توی خون من بود كه می خواستم نعره بكشم مثل شیر، شیری كه شما كرده باشیدش توی قفس و نعره بكشد، این شیر می تواند متأسفانه توی باغ وحش باشد ولی در هر صورت شیر است و می غرد.

من همیشه در كارهایی كه كردم بر اساس این اصل بوده كه درست كار بكنی و صحیح كار كنی و این استعداد را اگر بخواهیم از نظر سلیقه ای بسنجیم باید در نهایت زییایی باشد.

من فكر نمی كنم كه شما قبول نمی كنید كه این قشنگترین نمایشگاه لباس مردانه است، چون من نمی گذارم از این بهتر به وجود بیاید، اگر می گذاشتم، چهار سال پیش نمی گفتم اینجا را برای دو سال سه سال ببندند كه آن چهره زیبایی را كه همه دوست دارند به وجود بیاورم، لازم بود این چهره آرایی انجام بشود تا من بتوانم كارم را ادامه بدهم چون مردم بخصوص مردمی كه سر كار می روند بسیار باهوشند و مواظب هر یك دلاری اند كه خرج می كنند.

اما باید بتوانی این ها را اداره كنی با استعدادت، با حرفت، با كارت با عملت و با پابرجا بودنت.

اینجا من الآن حدود یك میلیارد دلار پول دارم ولی هفته ای پنج روز اینجا هستم، اگر هم اینجا نیستم جای دیگری هستم و دارم كار می كنم، یا در ایتالیا هستم كه این چیزهایی كه دارم درست می كنم بدرستی طراحی بشود، به عمل برسد و به اینجا بیاید.

ببینید من همیشه دوست داشتم كه مردم را تحت تأثیر قرار دهم یعنی می خواستم كاری بكنم كه آنها دهانشان باز بماند و بعد ازشان پول در بیاورم، او هم متوجه باشد كه اگر پول می دهد، بهترین را، كه جای دیگری نیست، می برد بیرون.

داشتن كارمندهای ایرانی چندین دلیل دارد، یكی اینكه آدمهای بسیار با هوشی اند و من دوست دارم، برای اینكه خودم ایرانی ام و دوست دارم كارمند ایرانی داشته باشم

بیژن پاكزاد

مثلا كراوات من همان كراوات است اما هزار دلار ارزش دارد، اولین چیزی كه می خواهم به عرضتان برسونم این است كه كراوات و دستمال من به غیر از كیفیتی كه دارد جعبه ای دارد كه چهل دلار در ایتالیا خرج آن شده.

وقتی شما كراوات را خریدید آن را به گردن می زنید اما جعبه اش را چكار می كنید كه پولش را داده اید ولی من فكر می كنم موقعی كه می خواهید بخرید اگر متمول باشید حاضرید هزار دلار بدهید چون نوعی كه عرضه می شود ایجاب می كند، من فكر می كنم یكی از موفقیتهایم این است كه بلدم، یعنی یاد گرفتم چگونه طرحها و محصولاتم را عرضه كنم.

هیچوقت در كارتان اتفاق افتاده كه می خواستید چیزی را به كسی بفروشید و نتوانستید؟

این اواخر خیر، این ده سال اخیر هر چه من طرح كردم فروختم.

بگذارید جوابتان را جور دیگری بدهم؛ این تشكیلات هرفصل شاید دو هزار و خرده ای كت و شلوار به اصطلاح معمولی، هزارها پیراهن، هزارها كراوات و كارها و طرحهای چرمی، اسپورتی و غیره دارد، در واقع سی و دو سال است كه اینجا بازاست، تا به امروز هیچوقت بحث تخفیف دادن روی لباسها نبوده و هیچوقت مسأله حراج مطرح نبوده، برخلاف آنچه در آمریكا معمول است، دلیل اصلی این است كه وقتی مثلاً شما سیصد تا پیراهن طرح می كنید سی عددش باقی می‌ ماند، من می خواهم به عرضتان برسانم كه در این سی و دو ساله چیزی از طرحهای من باقی نمانده، اگر هم مانده باشد سی درصد هم گرانتر به فروش رفته.

حالا چرا؟ به خاطر آن كیفیتی كه این جنسها دارند آن فرمی كه درست شده اند، من هم كلاسیك بودن آنها را مراعات كردم كه سال دیگر از مد نیفتد و هم كیفیتش كه سال آینده گرانترش می‌ كند.

الآن كشمیر و ابریشم و كتان مصری گرانتر از سال گذشته است، الان كروكودیل كه من امسال برای مردها درست كردم اصلاً وجود ندارد، كروكودیل خوب دیگر نمی توانید گیر بیاورید، برای اینكه همه را ژاپنیها خریدند و بردند و بسختی می شود گیر آورد.

این كیفهای دستی كروكودیل كه اینجا الآن بیست و چهار هزار دلار قیمت دارد، حدود مثلاً چهار پنج هزار دلار خرج این كیف دستی شده است، سال دیگر ماده اصلی آن سی در صد گرانتر می‌ شود، حالا آن كیفی كه فروش نرفته، چون كلاسیك بوده سال دیگر هنوز از مد نیفتاده اما سی درصد گرانتر شده است.

از نظر خانمها و آقایان ایرانی كه در كالیفرنیا و در آمریكا و در لس آنجلس زندگی می كنند، به علت كار زیاد، یعنی پانزده ساعت كار در روز دیگر نمی رسم با آنها قاطی بشوم، غذاهای ایرانی كه خیلی خوشمزه است ولی چاق می كند هم كه اصلاً نمی توانم بخورم، وقت هم ندارم جایی بروم ولی احترامم را برایشان دارم چون خودم ایرانی ام

بیژن پاكزاد

شما الآن تمام طراحیها را خودتان می كنید یا طراحهای مختلف دارید برای كارهای مختلف؟

در تشكیلات بنده در فلورانس ایتالیا كه آنجا محصولات را درست می ‌كنم، حدود صد و بیست نفر كار می ‌كنند، البته بیشتر بودند كه كمترشان كردم و فقط نخبه ها را نگه داشتم، علت هم بسته شدن فروشگاه نیویورك بود و یازدهم سپتامبر، حالا دوباره دارم نیویورك را باز می ‌كنم اما در هر حال همان صد و بیست نفر در نزدیك فلورانس، بیست و چهار ساعته در شهركی به نام كارارا كار می كنند.

طراحند یا خیاط؟

طراح اصلی تمام این تشكیلات خوشبختانه یا بدبختانه یا متأسفانه یا هر چه می خواهید بگویید خود منم، البته زیاد خوشایند نیست بگویم منم چون در تشكیلات نیویورك و در تشكیلات اینجا عده ای از ایرانیها هستند كه با من همكاری دارند و بسیار فهمیده شده اند، گفتن اینكه همه را من كردم نه درست است و نه صحیح و نه حقیقت دارد.

یعنی فكر كلی را شما می دهید، آنها پرورشش می ‌دهند؟

كمی بیشتر. طرح كلی را من می دهم، آنها می پرورانند و بعد من نگاه می كنم كه چه جوری می پرورانند و اصلاحاتی می كنم، از آنجا به بعدش را هم خودشان دیگر فهمیده اند كه بعد از سی سال من چه می خواهم. دیگر از آن حالت تك نفری و دویدن گذشته است.

خوب حالا بپردازیم به رابطه شما با جامعه ایرانی، كارمند و كارگر ایرانی كه گفتید دارید؟

داشتن كارمندهای ایرانی چندین دلیل دارد، یكی اینكه آدمهای بسیار با هوشی اند و من دوست دارم، برای اینكه خودم ایرانی ام و دوست دارم كارمند ایرانی داشته باشم.

البته همه كاركنانم ایرانی نیستند، حدود شصت درصدشان ایرانی اند، چهل درصد غیر ایرانی، بخصوص كه در مورد تولید این كارها هیچكدامشان ایرانی نیستند، متأسفانه فقط منم و خانمی كه با هم كار می كنیم.

اما از نظر خانمها و آقایان ایرانی كه در كالیفرنیا و در آمریكا و در لس آنجلس زندگی می كنند، به علت كار زیاد، یعنی پانزده ساعت كار در روز دیگر نمی رسم با آنها قاطی بشوم، غذاهای ایرانی كه خیلی خوشمزه است ولی چاق می كند هم كه اصلاً نمی توانم بخورم، وقت هم ندارم جایی بروم ولی احترامم را برایشان دارم چون خودم ایرانی ام.

یكی از رفقای من كه خیلی هم با من رفیق بود، هنوزهم رفیق من است، من از طرف خودم دست یا علی دادم او هم از طرف خودش دست كلیمی مهربان خودش را جلو آورد با هم دست دادیم، به هم گفتیم نمی دانیم بین اسرائیل و فلسطین چی می گذرد ولی من و تو باید با همدیگر كار بكنیم، همان مقداری كه من داشتم او هم قاطی كرد

بیژن پاكزاد

معمولاً وقتی محبتی می كنند و می آیند به این خیابان و می خواهند به این تشكیلات سری بزنند و نگاهی بكنند، چون ما تشكیلاتمان با قرار قبلی است یعنی و سی و خورده ای سال است كه به این شكل است، ولی خوب خانواده های ایرانی بخصوص اگر توریست باشند، در را كه زور می دهند، البته خانمهائی كه هستند من و من می ‌كنند اما من اگر باشم فوراً از صورتشان می فهمم كه ایرانی اند، می گویم خواهش می كنم تشریف بیاورید تو، آنها هم می آیند تو دوری می زنند و عكسی می گیریم و بعد می روند ولی به طور كلی برای خرید از من، نه، عطر من سلیقه و مزه ایرانی دارد ولی لباس من را كم هموطنان می خرند.

برای كار دیگری سراغ شما نمی آیند؟ مثلاً رادیو تلویزیونها كمك بخواهند یا روزنامه ها كمك بخواهند یا تجارتهای دیگر بیایند كمك بخواهند؟ اگر بیایند شما كمك می ‌كنید؟

والله عرض كنم خدمتتان بلی، من ایرانی ام، چه بخواهم و چه نخواهم تحت تأثیر چیزهایی قرار می گیرم، به دلیل فرهنگ ایران، زبان فارسی و وضع سابق و حال میهنم.

من خودم را آمریكایی نمی دانم با اینكه پاسپورتم آمریكایی است خودم را خیلی خیلی ایرانی می دانم، روی همین اصل تا آنجایی كه بتوانم كمكهایی می كنم، نه فقط به لس آنجلس، حتی با اشتیاق بیشتری كمك می كنم به زلزله زدگان بم یا زنجان یا غیره.

وقتی اتفاق بدی برای ایرانی كه در آن متولد شدم می افتد خوب من متأثر می شوم، چندین بار این مسأله ایران را با خانواده های رئیس جمهورهایی كه با آنها مرتبطم، در آمریكا بخصوص، در میان گذاشتم.

اتفاقاً می خواستم بپرسم كه شما كه در شهری كاملاً سیاستزده از نظر جامعه ایرانی زندگی می كنید، چطور خودتان را از سیاست دور نگه داشتید؟

كارهایی را كه طی این سی و سه چهار سال كردم، شما در یك كلمه به بنده بگویید برای ایران و ایرانی خوب بوده یا بد بوده؟ حرف من همین است كه من این پرچم را افراشته نگاه داشتم چون ایرانی ام و همه هم این را می دانند كه من ایرانی ام.

خانواده های ایرانی بخصوص اگر توریست باشند، در را كه زور می دهند … فوراً از صورتشان می فهمم كه ایرانی اند، می گویم خواهش می كنم تشریف بیاورید تو، آنها هم می آیند تو دوری می زنند و عكسی می گیریم و بعد می روند ولی به طور كلی برای خرید از من، نه

بیژن پاكزاد

این پانزده میلیون خانمی كه عطر مرا خریده اند، این آقایانی كه این قدرت مالی و فكری دارند و میلیونها دلار می دهند كه این چیزها را بخرند، بعد از این همه سال اینها همه می دانند كه من صد درصد لهجه ام، صحبتم، قیافه ام، هیكلم، همه ایرانی است، روی همین اصل این خودش نوعی كار سیاسی است. آنهایی كه سیاستبازی می كنند چه آمریكایی چه ایرانی خارج از ایران یا داخل ایران، نمی دانم چه جوری بگویم، من جوری با اعمالی كه انجام می دهم به عنوان ایرانی، فكر می كنم به نوعی وظیفه ام را انجام داده ام .

یعنی با كارهایتان پیام می فرستید؟

بیشتر از پیام، مثل اینكه شما دكتر تحصیلكرده ای بفرستید آفریقا طبابت بكند با آن آدمهای جذامی و ایدزی و اینها.

این را می خواهم بگویم كه با این همه مشكلاتی كه برای ایران وجود دارد، حالا یا راست یا دروغ هر تلویزیونی را كه باز می كنید، هر روزنامه ای كه شما می خوانید از نیویورك تایمز تا فیگارو، پاریس و لندن و همه جا همه اش همین است كه ملاحظه می فرمایید: منفی است درباره ایرانی كه من در آن بزرگ شده ام.

حالا چه درست چه غلط، من به عنوان طراح نمی خواهم قاطی سیاست بشوم ولی كاری كه می كنم این است كه می دانم اعمال من برای خارجیها، آمریكایی، فرانسوی، انگلیسی، پیامی است كه این در و دیوار و تشكیلات كه از آن تعریف می كنید مال ایرانی است و پولی كه می دهید مال یك ایرانی است.

من دقت كردم برای كسی كه سی و دو سال اینجا بوده، شما خیلی خوب فارسی حرف می زنید، یعنی این مدت فارسی حرف زده و نگذاشته اید فارسی یادتان برود، چون خیلیها كمتر از شما اینجا بوده و فارسی یادشان رفته است. آیا فرزندانتان هم فارسی صحبت می كنند؟

اجازه بدهید خوبش را بگویم و بدش را هم بگویم، من سه تا بچه دارم یكی فارسی، انگلیسی و آلمانی را بسیار خوب صحبت می كند یعنی به قول معروف پرفكت (كامل).

یعنی بزرگه؟

بله بزرگه، بچه های دوم و سومم كه یكی پانزده ساله و یكی هیجده ساله شده، متأسفانه نه.

این به علت اختلافات خانوادگی بود، من الآن متأهل نیستم و بچه های من با مادرشان زندگی می كنند كه آمریكایی است و من برایش احترام زیادی قائلم، بنابراین خواهی نخواهی زبان فارسی یاد نگرفتند.

آن فرزند بزرگتان كه گفتید فارسی می داند همان خانمی است كه با خودتان كار می كند؟

بله اسمش دانیلا است، فارسی را به این شكیلی صحبت می كند و آلمانی هم می داند چون مادرش آلمانی است، انگلیسی هم كه دانشگاه یو سی ال ای (دانشگاه كالیفرنیا در لس آنجلس) را تمام كرده، او طراح قسمت جواهر و عطریات من است.

اصلاً درس طراحی خوانده؟

باور می كنید كه نه؟ او درسش را با موفقیت در رشته بازرگانی تمام كرد ولی در سالهایی كه با من بود، چیزی را كه باید یاد می گرفت، یاد گرفت، البته در مورد لباس آن نظارتی را كه خودم دارم هرگز ول نمی كنم.

 

بوتیك بیژن در رودئو درایو، گرانبهاترین خیابان بورلی هیلز واقع است

 

تنها با تعیین وقت قبلی می توان برای خرید یا بازدید به بوتیك بیژن رفت

 

بیژن می گوید بوتیك خود را همچون اتاق پذیرایی به سبك فرانسوی طراحی كرده است

 

بیژن علاقمند است از كاركنان ایرانی در بوتیك خود استفاده كند

 

لباس و وسائلی كه بیژن به سفارش پادشاه اسپانیا طراحی و تولید كرده است

 

تصاویر اردشیر زاهدی، داماد شاه سابقه ایران، آرنولد شوارتزنگر، ستاره سینما و فرماندار كالیفرنیا و محمدرضا گلزار بازیگر سینمای ایران كه مشتریان بوتیك بیژن هستند

 

بیژن تصاویر شخصیتهای معروف دنیا را كه مشتریان او بوده اند همراه با امضای آنان در بوتیك خود به نمایش گذاشته است

 

شاه سابق ایران و خانواده سلطنتی از مشتریان بیژن بوده اند

منتشر شده در بیا تو مالزی

همچنین ببینید

ترامپ پرداخت حق السکوت به بازیگر پورن از محل بودجه انتخابات را رد کرد

بیا تو مالزی - دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، پرداخت حق السکوت به استورمی دانیلز، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یک × پنج =

قالب