چهارشنبه , 30 آبان 1397
خانه / اخبار ایران / مرگ تدریجی

مرگ تدریجی

بیا تو مالزی -

وقتی از دبیر گروه زنان روزنامه مطلع شدم كه از مردی فداكار و صبور كه از همسرش بعلت بیماری در منزل پرستاری و نگهداری می كنه عكاسی كنم پرسیدم:علت تهیه گزارش چیه؟…

 گفت: اینكه مردی چندین سال از خانمش پرستاری می كنه! و به پاش ایستاده! اینكه این اتفاق خیلی در جامعه ما  نادره! و اینكه با تهیه این گزارش كمی بهش دلگرمی و امید بدیم! الان زنها و مردهای سالم همدیگر به زور تحمل می كنند همه چیز شده مادیات! روابط عاطفی رو به سردی و ناامیدی میره! فقر و شرایط بد زندگی اعم از عدم امنیت شغلی و بیكاری/ درآمد كم و مخارج زیاد/ نداشتن ابتدایی ترین حقوق شهروندی/ گرانی مسكن/ تورم دقیقه ای/ حضور كم در خانه چه مرد و چه زن (به لحاط مشغله كاری و دوشغله بودن) و … هر روز باعث دوری انسانها میشه.

 


 

خانم (بدری مسیح پور) معلم مهربان دوره ابتدایی – ناراحتی قلبی داشتند. ایشان به اتفاق همسر مهربان خود مطب ها و بیمارستانها را جهت درمان زیر پا گذاشته و همیشه به خاطر ترس از عمل جراحی حاضر به درمان تاثیرگذار نمی شدند پا درد و تب شدید او را مجبور می كند كه بالاخره سال 79 تصمیم به عمل جراحی بگیرد.

پس از بستری شدن در بیمارستان و انجام عمل دریچه بیولوژیك را جایگزین می كنند. بعد از 48 ساعت از بیمارستان مرخص و به منزل می رود بعد از 4 روز به علت تب بالا و بدحالی خانم بلا فاصله او را آزمایش می كنند و متوجه می شوند دچار تب مالت شده. دكتر سفارش اكومری می دهد و مشخص می شود كه دریچه بیولوژیك قلب در اثر عفونت پرتاب شده و خون از قلب دریچه و بطور وحشی فوران می كند.

دكتر بلافاصله دستور بستری و عمل می دهد او می گوید: من تا حالا چنین خطایی نكرده بودم و بعد از این هم نخواهم كرد. این قضیه به من مربوط نمی شود. این بار بیمارستان دریچه قلب را خریداری كرده و كار می گذارد و ماجرا از همین جا شروع می شود. دریچه صنعتی شروع به لخته سازی می كند و مرتب لخته های ریز وارد گردش خون می شود او هر چند روز یك مرتبه بی حال و دچار تشنج می شده و بخشی از بدنش حالت لمسی می گرفته بالاخره یكی از این روزها دچار تشنجی شدید می شود و به كما می رود.

وقتی در خانه میزنی صدای آرام ولی نگران مرد را می شنوی.او در ورودی آپاتمان نیمه تاریك ایستاده. می مانی كه سمت راست به پذیرایی خاموش بروی یا سمت چپ به اتاقی روشن كه خانمش در آن خوابیده. زن آرام زیر پتویی رنگانگ دراز كشیده. لوله ای در بینی و لوله ای در حنجره دارد.تمام وجود زن اسكلتی را می ماند با پوششی از پوست. مرد پیشانیش را می بوسد و بر سرش دست می كشد با او حرف میزد: خانمم . اگه صدامو می شنوی چشمتو بهم بزن.عزیزم. فدای تو. زیبای من. این آقا اومده از تو عكس بگیره. میدونی چرا؟ از بس تو خوشگلی. وقتی كارم تموم شد هر چی با خودم كلنجار رفتم حرف نزنم نشد.

 گفتم: آقا كاری كه تو داری می كنی خیلی بزرگه من قبطه این روحیه شما را می خورم اجر كاری كه داری می كنی خیلی زیاده. هنوز حرفم تموم نشده بود كه گفت: ای آقا ! اجر؟ اجر تو بخوره تو سرم! چه فایده ای داره!وقتی عشقمو تموم زندگیمو ازم گرفتن اجرش به چه دردی می خوره این (همسر) همه چیز من بود من اینو می زاشتم جلوم و بهش نگاه می كردم و نماز می خوندم و شكر گذار خدا بودم كه یه چنین زنی خدا بهم داده. حالا ببین چی شده یه مشت پوست و استخوان! بر پدر و مادرشان لعنت كه منو خونه نشین و بدبخت كردن. می گفت: هیچ صدای نمی شنودفقط به نور و صدا عكس العمل هایی خفیف نشان می دهد قرار ندارم نمی توانم بنشینم. 5 سال است از خانه بیرون نرفته ام تمام رفت و آمدم به نانوایی یا داروخانه است وقتی بیرون هستم می ترسم نكند خلط راه گلویش را بگیرد همه ش نگرانم به سرعت خودم را می رسانم.

وقتی می بینم آرام خوابیده و قلبش تپش دارد خوشحال می شوم من تازه فهمیدم این كیست او مرتب به كارگرهای محل كمك می كرده و خرج ماهانه شان را به عهده داشته. من نمی دانستم من هیچ چیز از خودم ندارم خانه را فروختم برای درمانش. شاگردهایش بعضی روزها می آیند و عین بچه كلاس اولی پای تختش می نشینند و زار زار گریه می كنند.سه سال است شكایت كرده ولی هنوز پرونده اش در نویت است. اوحتی توانی برای پیگیری پرونده را هم ندارد. 5 سال است نخوابیده و از ساعت 4 صبح از اتاق بیرون می رود چای دم می كند نان سوخاری را توی چای حل می كند و از راه بینی به او می خوراند در فاصله صبح تا ظهر به او آبمیوه و آب كمپوت می دهد شربت تقویتی می خرد و به او می دهد مرد همیشه در التهاب بوده و وقتی نماز می خواند صندلی همسرش را جلوی چشمش می گذاشته تا مبادا اتفاقی برای او بیافتد شبها دستش را روی سرش می گداشته تا با كوچكترین حركتش بیدار شود. مباد دچار حمله شده باشد می گفت: هر كسی كه بسوزه صورتش روشن می شود. اما من این سوختن را نمی خواهم. او 5 سال است دقیقه به دقیقه همراه همسرش بوده و اگر این لحظات طولانی شود او تنها دل به ضربه هایی می بندد كه قلب همسرش را باز و بسته می كند. به نفس هایی كه او را به زندگی شلال می كند.

منبع: وبلاگ حیدریم.

منتشر شده در بیا تو مالزی

همچنین ببینید

برائت عجیب متهم فراری پرونده ثامن‌الحجج | مدیرعامل زندان می‌شود

بیا تو مالزی - مدیرعامل مؤسسه مالی و اعتباری ثامن الحجج بر اساس رأی دادگاه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

سه + پنج =

قالب