خانه / اخبار جهان / مرگ دو روزنامه نگار ایرانی رادیو فردا در سانحه رانندگی

مرگ دو روزنامه نگار ایرانی رادیو فردا در سانحه رانندگی

بیا تو مالزی - بی بی سی : دو خبرنگار رادیو فردا در اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست داده و یكی دیگر از خبرنگاران این رسانه مجروح و در حال كماست.


دو خبرنگار رادیو فردا در سانحه رانندگی جان خود را از دست دادند
بی بی سی : دو خبرنگار رادیو فردا در اثر سانحه رانندگی جان خود را از دست داده و یكی دیگر از خبرنگاران این رسانه مجروح و در حال كماست.

امیر زمانی‌فر و رزا حسن‌زاده آژیری، در یك تصادف جاده ای در نزدیكی پراگ، پایتخت جمهوری چك، جان خود را از دست دادند.

مهین گرجی از دیگر خبرنگاران این رسانه خبری در اثر این حادثه بشدت مجروح و در حال كما بسر می برد.

امیر زمانی‌فر، متولد ۱۳۵۸، همكاری با رادیو فردا را از بهمن‌ماه ۸۶ آغاز كرد و در دوره همكاری خود با رادیو فردا علاوه بر گزارشگری در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی به‌ویژه حقوق بشر، در تولید برنامه‌هایی از جمله «نگاه تازه» مشاركت داشت.

رزا حسن‌زاده آژیری، متولد ۱۳۶۰، نیز در شهریورماه ۸۷ به رادیوفردا پیوست و در این مدت به گزارشگری در حوزه‌های اجتماعی به‌ویژه حقوق بشر پرداخت. خانم حسن زاده نیز در دوره‌ای از همكاری خود با رادیوفردا در تولید برنامه جوانان رادیو فردا «نگاه تازه» مشاركت داشت.

خانم گرجی نیز از بهمن‌ماه ۸۵ در رادیو فردا آغاز به كار كرد.

 

مرگ دو روزنامه نگار ایرانی


روز آنلاین :

9251321مرگ دو روزنامه نگار ایرانی

سمت راست , رزا حسن زاده

دو روزنامه نگار جوان ایرانی كه خبرساز بودند خود سوژه ی خبر شدند. امیر زمانی فر و رزا آژیری  دو روزنامه نگار جوان كشورمان كه در رادیو فردا كار می كردند، روز گذشته در اثر سانحه رانندگی كشته شدند.

مات و مبهوت و خیره به مانیتور و باز تو و باز لحظه ای از وطن كه دور مانده است حالا در میان انبوه خبرها. مهین گرجی با حال وخیم در بیمارستان بستری است و امیر، جوانی از خطه ی شمال ایران،روزنامه نگاری پركار و شوخ و شنگ كه قرار بود برای ادامه ی فصلی دیگر از كارش،راهی واشینگتن شود حالا زود تمام شده است و نیست دیگر. همه ی جهان روزنامه نگار ایرانی حالا دور از خانه شده است این دریچه ی مجازی رو به وطن. از اینجا بسوی شادی. از اینجا بسوی غم. از اینجا بسوی آنجایی كه روز و شبت را سطر می زنی با خبرهایش.

 

نه، درد ما یكی و دو تا نیست و به هزار می برد. دو روزنامه نگار جوانی كه هر لحظه، صدا و تكاپوی هر روزه شان از اخبار ایران و جهان را در كنار موسیقی، تا  پرت افتاده ترین جای سرزمین ما می رساندند، دیروز در سانحه ی رانندگی خاموش شدند و ما مانده ایم و هزار درد كه به سخن نمی آید. و بستگان آنها كه خبر فاجعه را حالا شنیده اند و دستشان كوتاه.

 

مرگ دو روزنامه نگار ایرانی رادیو فردا در سانحه رانندگی

امیر زمانی فر

اتومبیلی كه از برلین به پراگ در راه بود در خاك جمهوری چك در برخورد با تریلی، جان دو تن از روزنامه نگاران جوان كشورمان را گرفت و روزنامه دیگر، مهین گرجی كه امروز در بیمارستان است.

و اینجاست  داستان  بی پناهی روزنامه نگار ایرانی كه در ورای مرزها در تكاپوی دور از وطن خبر را به هر سو می پراكند و تنها حادثه ای او را به سوژه ی پایانی یك خبر می كشاند. حادثه،حادثه است و خبر  نمی كند اما زمانی كه به صفحه ی مجازی خالی امیر نگاه می كنم ناكامی سالهای سال ما جوانسالان كه در تكاپوییم  پیش چشم می آید و زندگی، كه فاصله ای است كوتاه، كوتاه تر از آن همه رویا برای ساختن دوباره و مرگ و زندگی! امیر زمانی فر و رزا آژیری، دو روزنامه نگار جوان ایران با هزاران رویا در اثر سانحه رانندگی تمام شدند و مهین گرجی پس از عمل جراحی در كماست. و این زمزمه  ی همیشگی كه زندگی و مرگ را فاصله جز این نیست.

 

 

 


بگذار تا به گریم چون ابر در بهاران…

سایت تهیه , شیرین فامیلی :

مرگ دو روزنامه نگار ایرانی

مهین گرجی روزنامه نگار رادیو فردا همچنان در كمابسر می برد

موقع جداشدن گفت “بابا پس بیا بینیمت دیگه”. گفتم باشه امیر جان میام. بعد هم در حالی كه  با دوربینش ور میرفت و عكس می گرفت و ماهی دودی راهم زیربغلش زده بود سوار ماشین شد. قبل از حركت نگاهی انداختم دیدم رقته عقب ماشین و بازم عكس میگیردو سربه سر رزا می گذارد.

صبح روز دوشنبه 28 سپتامبر بود كه تلفن زنگ زد. صدای مهین بود كه می گفت “عاشقتم”. این كلمه را او به شوخی و جدی  معمولابه دوستانش میگوید.

گفتم چطور عزیز كجایی؟ گفت: داریم میائیم چلوكباب بخوریم و برگردیم تارسیدیم زنگ میزنم كه به بینیمت.

ساعت یك گذشته بود كه زنگ زد و گفت بیا حافظ . من هنوز نپرسیده بودم چند نفرید و كدام یك از همكارها با تو هستند. برام فرقی نمیكرد همشون رو دوست دارم و دلم میخواد ببینم. ولی چند دقیقه بعدباز تلفن زنگ خورد .  این بار امیر زمانی فر بود كه سلام رسمی میكرد : سلام خانم فامیلی!

از شنیدن صداش خوشحال شدم گفتم امیر تویی چه خوب كه می بینمت دارم میایم پیشتون.

میخواست بدونه كه كی میرسم و برای من غذا سفارش بدهند یانه. گفتم نیم ساعته میرسم ولی زودتر رسیدم . از دور دیدم كه   كه بیرون نشسته اند و دختر جوان دیگری هم با آنهاست  كه بعد فهمیمیدم رزا آژیری است.

خنده و بوسه و احوالپرسی كه تمام شد . پرسیدم خوب برنامه تون بعد از غذا چیه؟ مهین گفت باید برگردیم. من باید فردا كار كنم . رزا و امیر گفتند ولی ما فردا تعطلیم اما میخواهیم  حالا كه با هم آمدیم با هم برگردیم. فكركردم خوب اگر هر سه یا هر دو رانندگی كنند میشود برای همین هم پرسیدم خوب پس هرسه  میرانید؟ مهین گفت نه من فقط رانندگی میكنم. گفتم اخر خسته میشوی . گفت “نه بابا تمام راه موقع اومدن ازدست این دوتا (اشاره اش به رزا و امیر بود) خندیدیم. همه اش با هم كل كل می كنند و خوش می گذره”. گفتم پس هر وقت خسته شدی بزن كنار و استراحت كن كمی چرت بزن . خندید گفت باشه! بعد هم صحبت عوض شد.

رزا را از وقتی  بارادیو فردا كارش را شروع كرده بود تا به آن روز كه به قول خودش یكسالی میشد، ندیده بودم. دختری مهربان و صمیمی بود و زود با هم آشناشدیم . تعریفش را از دیگر همكاران قدیمی شنیده بودم. او هم خیلی ساده و صمیمی بعد از نیم ساعت كه با هم بودیم گفت كه دلش میخواسته من را ببیند. از هر دردی گپ زدیم . امیر هم دوربین را در آورده و از ما عكس میگرفت  وبه رزا می گفت عكس گرفتم عین”شكلات”.می خندیدند. خوشحال بودند. چشمانشان برق رضایت و جوانی داشت.

مهین حال نلی را از من پرسید و امیر و رزا میخواستند بدانند كه نلی كیه! وقتی مهین گفت گربه من است و خیلی شیطان و ترسوست امیر گفت خیالم راحت شد فكر كردم شیرین دختر دار شده ! و اینجا بود كه رزا كلی سر به سر او گذاشت بعد هم كلی ذوق كرد و گفت دلم میخواهد نلی را ببینم . میگفت از بچگی گربه را دوست داشته و همیشه چندتا گربه داشته . مهین گفت نمیشه باید برویم. از رزا قول گرفتم كه دفعه دیگه بیاد پیشم چند روزبماند و خوب با نلی حال كند.

بعد از غذا رفتیم به دو فروشگاه ایرانی سر زدیم . رزا از دیدن نان خشك لواش خوشحال شد و یك بسته بزرگ خرید . دنبال” بج” هایی كه در ایران با علامت جنبش سبزدرست شده ، می گشت . گفتند شاید در كتابفروشی هدایت پیدا شود. مهین هم دوتا خربزه خریده بود و كلی خوشحال كه میرود پراگ و مهمانی به دوستان میدهد وبا خربزه  مشهدی از آنها پذیرایی می كند.

امیر یك بسته شیرینی زبان خریده بود و رزا سربه سرش می گذاشت كه شكمت بزرگ شده و نخور …

ولی امیربیشتر دنبال ماهی دودی بود كه بالاخره براش پیدا كردم و این آخرین خریدی بود كه من همراهشان بودم.

قبل از جدا شدن چندتا عكس گرفتیم . نزدیك فروشگاه ایرانی سینا. بعد من با مهین و رزا روبوسی كردم و سفارش های معمول قبل از سفر را به انها گفتم و جداشدیم.امیر حواسش به دوربینش بود . گفتم كجا بیا بوس بده خدا حافظی كنیم. خندید و گفت زود بیا پراگ! گفتم باشه حتما. واز هم جداشدیم…برای همیشه؟ آن لحظه نمیدانستم كه زندگی چه نقشه  هولناكی برای این جوان های نازنین كشیده …

امیرجان!

هنوز اشك های من و تو در غم  دوست عزیز مشتركمان امیدرضا صیافی  خشك نشده… هنوز خاك او نمناك است …هنوز یكسال نشده كه اواز پیش ما رفته ،  چراتو هم پر كشیدی ورفتی؟

چرا حوادث این گونه بیرحمانه تورا به قعركشیدند؟

رزا جان!

صدای خنده های شیطنت بارت را می شنوم…باور كنم كه این اولین و آخرین باری بود كه ما همدیگر را دیدیم؟

“باور كنم كه عشق نهان می شود به گور

بی آنكه بشكفد گل عصیانیش زخاك.”

مهین در خواب است . مهین از آن لحظه هولناك تصادف تا كنون در كمافرو رفته و ما چشم براه بیداری او.

مهین “عاشقتم” “فدا”…برگرد .

مهین مهربانم! نازنینم !

منتشر شده در بیا تو مالزی

همچنین ببینید

ترامپ پرداخت حق السکوت به بازیگر پورن از محل بودجه انتخابات را رد کرد

بیا تو مالزی - دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، پرداخت حق السکوت به استورمی دانیلز، …

10 دیدگاه

  1. ختتخیلی متاسفمم من یکی از شونده های شما می باشم خانم مهین گرجی خیلی دوست داشتم از خدا میخواهم به رادیو فردا
    صبر عنایت فرماید بازماندگان طلب امرزش و از خدا میخواهم خانم گرجی از کما بیرون بیاید و زنده بماند . رسول عباسپور

  2. سلام دوست عزیز. واقعا خیلی ناراحت شدم که این خبر را شنیدم. کاش از مهین از میان ما نمی رفت. این حادثه غم انگیز ودردناک را به خانواده و دوستان و تمامی کسانی که خود را در غم این عزیز شریک می دانند،تسلیت میگم و از خدای بزرگ می خواهم که روحش را به بهشت شاد کند.
    مهین جان کاش نمی رفتی.
    ای کاش…………….. ای کاش
    نمیدونم چی بگم

  3. موندم چی بگم فقط همینقدر که متاسفم

  4. واقعا متاسفم و در غمتون شریک

  5. :o:o:o:o:o:o واقعا متاسفم خداوند رحمتشان کند

  6. تسلیت وازه کوچکی ست در برابر این غم و براستی نامبردگان از اهل هنر ایران زمین بودند !
    روح شان شاد و قرین رحمت الهی باد !!!

  7. یلد خواهرزاده ات ......

    مهین گرجی مهربان ترین خاله ی دنیا بود . حیف شد که من در سن 5سالگی او را از دست دادم . اما خیلی خوشحالم که تابستان 88 را با هم گذراندیم. خاله جون من هرگز خاطرات شیرینی که با شما داشتم را از یاد نمی برم. …….. خاله ی عزیزم شما همیشه برای من زنده هستید………

  8. یلداخواهرزاده ات ......

    سلام بازم منم یلدا .ازتون ممنونم . واقعا درد خیلی بدی بود دردازدست دادن بهترین خاله یا بهتره که بگم یک فرشته ی مهربان . فکر کنم تمام این متن را خاله شیرین نوشته است و نلی هم گربه ی بامزه ی اوست . می خوام یه چیزی بگم که راسته من فقط سره خاک خاله ام مهین گرجی گریه کردم.;):D:-*:):o:(

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شانزده − سه =

قالب