پنج شنبه , 24 آبان 1397
خانه / دانستنیها / چقدر انگلیسی بلدی؟

چقدر انگلیسی بلدی؟

بیا تو مالزی -

نقطه ضعفی كه ایرانیان مدت‌هاست با آن دست و پنجه نرم می‌كنند…

فرم استخدامی را گرفت، خودكار را برداشت و قسمت نام و نام خانوادگی‌اش را پر كرد. با افتخار میزان تحصیلاتش را نوشت. خط بعدی را خواند:

میزان تسلط به زبان انگلیسی…….

نمی‌دانست چه بنویسد، خودكار در دستش بلاتكلیف ماند. مدتی مكث كرد، سپس ناامیدانه برگه را كناری انداخت، كیفش را برداشت و آنجا را ترك كرد.

***

?Can you speak English (می‌توانی انگلیسی صحبت كنی؟) این سوال را اغلب گردشگرانی كه هرازگاهی گذرشان به ایران می‌افتد از عابران می‌پرسند، اما معمولا با پاسخ‌هایی همچون No یا a little یا حتی با نگاه گیج رهگذرانی مواجه می‌شوند كه سال‌هاست با معنای این پرسش در نبرد هستند، چرا كه گردشگران ناخواسته دست روی نقطه ضعفی گذاشته‌اند كه ایرانیان مدت‌هاست با آن دست و پنجه نرم می‌كنند.

گردشگران سردرگم از پریشانی آنها، آهسته از كنارشان می‌گذرند، اما این پرسش را چون آونگ ساعت تكراركنان در ذهن باقی می‌گذارند و همین امر موجب می‌شود كه رهگذران تحصیلكرده ایرانی به مرور گذشته خود بپردازند و سال‌های تحصیلی را به یاد بیاورند كه در زنگ‌های زبان، خسته از گرامرهایی كه به آنان مربوط نمی‌شد كتاب را بی‌حوصله ورق می‌زدند و به صحبت‌های معلمی گوش می‌دادند كه سعی داشت زبان را به جمعیت انبوه یك كلاس بیاموزد. گاهی این كلاس‌ها آنچنان ملال‌آور می‌شد كه دانش‌آموزان نسبت به یادگیری آن بدبین می‌شدند و لغات انگلیسی را كودكان لجبازی می‌پنداشتند كه هرگز در یك جمله به صف نمی‌شدند. این ناامیدی از یادگیری در واقع نقطه پایانی بر انگیزه آنها بود اما كمی دورتر، همكلاسی‌هایی نشسته بودند كه بعد از مدرسه به آموزشگاه‌های خصوصی می‌رفتند، در حل تمرینات كتاب پیشتاز بودند و حتی پچ‌پچ‌های در گوشی‌شان هم به انگلیسی بود؛ آنان با انرژی برای كنكور حاضر می‌شدند چرا كه می‌دانستند در صورت تست‌زنی موفق زبان در كنكور رتبه بهتری عایدشان می‌شود چون زبان همیشه جزو درس‌هایی بود كه داوطلبان كمتر از آن رتبه می‌آوردند.

این دانش‌آموزان به لطف تكنولوژی‌های نوین آموزشی چون فیلم، نواركاست و كامپیوتر، زبانشان را تقویت و در خلال زنگ‌های تفریح با غرور از پیشرفتشان در زبان انگلیسی صحبت می‌كردند، اما با این حال بیشتر آنها سال‌ها بعد زمانی كه در یك خیابان، چت روم یا در كشوری بیگانه با یك انگلیسی زبان مواجه می‌شدند، به سختی می‌توانستند با او ارتباط برقرار كرده یا درباره دیدگاه‌هایشان صحبت كنند. هر كدام دلایلی برای این مساله داشتند. وقتی پای صحبت‌های‌ آنها نشستم هر كدامشان خاطره‌ای از سال‌های تحصیلی داشتند كه بعدها زندگی‌شان را تحت تاثیر قرار داده بود؛ خاطراتی كه به طرز عجیبی شبیه به هم بود.

وقتی از یكی از آنها كه امروز دانشجوی مترجمی زبان انگلیسی است و در آن پیشرفت خوبی داشته، درباره نحوه تدریس زبان در مدرسه می‌پرسم با تاسف سرش را تكان می‌دهد و می‌گوید: متاسفانه نحوه تدریس این درس واقعا بد است. من در زبان پیشرفت كردم اما همه به خاطر پشتكار خودم بود، چون عاشق زبان بودم. من پیشرفتم را بیشتر مدیون خودم هستم تا مدرسه. به‌خاطر این‌كه فضای این كلاس‌ها در مدرسه واقعا دلسردكننده است و معمولا دانش‌آموزان از یادگیری‌اش صرف‌نظر می‌كنند.

او در پاسخ به این پرسش كه آموزشگاه‌ها این فضا را جبران نمی‌كنند؟ فكر می‌كند و می‌گوید: آنها گاهی مفیدند، اما ایرادهایی هم دارند مثلا بعضی‌های‌شان تدریس یك كتاب را بیش از حد طولانی می‌كنند و چند ترم وقت صرف آن می‌كنند اما بعضی‌ها كاملا برعكس عمل می‌كنند و كتاب را خیلی فشرده و عجولانه تمام می‌كنند، شیوه اول، زبان‌آموزان را خسته و شیوه دوم، آنها را مضطرب می‌كند.

از یكی از دوستان او كه كنارش ایستاده و با علاقه به حرف‌هایمان گوش می‌كند، می‌پرسم شما با این نظر موافقید؟ دستپاچه می‌شود و در حالی كه لبخندی حاكی از شرمندگی به لب دارد، جواب می‌دهد: راستش من هیچ وقت زبان را ادامه ندادم، گرچه خاطره خوبی از كلاس‌های زبان در مدرسه دارم ولی یادم هست همیشه مضطرب بودم كه معلم از من نخواهد با او مكالمه كنم با این حال به زبان علاقه‌مند شده بودم و چند ترمی هم به آموزشگاه رفتم، ولی فضای حاكم بر كلاس خوشایند نبود چون مدرسان به یك اندازه به زبان‌آموزان توجه نمی‌كردند و كسانی كه از بقیه مسلط‌تر بودند در مركز توجه او بودند، من در آنجا اعتماد به نفسم را به كلی از دست دادم چون حس می‌كردم خوب نیستم.

زبان، وحشت نوآموزان

مساله زمانی حادتر می‌شود كه با نگاه به اطرافمان، خود را در دنیایی از ارتباطات بازمی‌یابیم، دنیایی كه ملاك سواد را چیزی فراتر از خواندن و نوشتن می‌داند و دانستن زبان انگلیسی لازمه زندگی در آن است. زبانی كه گفتمان‌های رایج سیاسی و اجتماعی میان ملت‌ها با آن انجام می‌شود و ایرانیان برای صدور فرهنگشان هر روز بیشتر به این ابزار احساس نیاز می‌كنند، اما با وجود این دانش‌آموزان ایرانی سخت در این درس پیش می‌روند و طبق آمارها بعد از ریاضی بیشترین مردودی را از این درس می‌گیرند. دانش‌آموزانی كه هنگام امتحان زبان، كتاب به دست سالن مدرسه را بالا و پایین می‌روند و انبوهی از لغات را با صدای بلند حفظ می‌كنند، در حالی كه می‌دانند هرگز تا این اندازه ارزش ثانیه‌ها را حس نكرده بودند، اما وقتی كارنامه را می‌گیرند و نمره قبولی‌شان را می‌بینند، نفس راحتی می‌كشند و با حرص كتاب را به گوشه‌ای می‌اندازند. گویی آنها ترسی را پشت‌سر گذاشته‌ و شاخ غولی را شكسته‌اند و واقعیت را در یك كلمه در‌می‌یابند «وحشت». آنها از این درس وحشت دارند، چرا كه خوب یاد نمی‌گیرند و این گناه را بر گردن خودشان می‌اندازند، اما بعدها زمانی كه در جامعه می‌توانند راحت درباره وضعیت درسی دوران مدرسه صحبت كنند، به این مساله پی می‌برند كه این مشكل در یادگیری زبان مشكل شخصی آنها نیست، بلكه مساله یك جامعه است.

وقتی خواستم با پرویز بیرجندی، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، كسی كه با وجود 48 سال تدریس زبان انگلیسی دیگر پیر این عرصه محسوب می‌شود، درباره آسیب‌شناسی زبان در ایران گفت‌وگو كنم، صحبت دراین‌باره را كاملا بی‌فایده دانست، چرا كه بیش از 2 دهه گفته‌هایش را بیان كرده بود بدون آن‌كه كمترین تاثیری را مشاهده كند، اما باز هم این نقص را شكافت تا نكته‌ای ناگفته باقی نگذارد.

یك استاد دانشگاه: دانش‌آموزان آن‌طور كه شایسته و بایسته است، زبان فارسی را نمی‌آموزند، در صورتی‌كه اگر در زبان مادری خود مهارت لازم را كسب كنند، بهتر زبان انگلیسی را فرامی‌گیرند، چون این دو زبان از خانواده‌ای مشترك به نام زبان‌های هند و اروپایی هستند

او بزرگ‌ترین نقص را در شیوه‌های زبان‌آموزی آموزش و پرورش می‌داند، چراكه به نظر او مساله بغرنج‌تر از زبان انگلیسی، آموزش زبان فارسی در مدارس است، چون دانش‌آموزان آن‌طور كه شایسته و بایسته است، زبان فارسی را نمی‌آموزند، در صورتی كه اگر در زبان مادری خود مهارت لازم را كسب كنند، بهتر زبان انگلیسی را فرامی‌گیرند، چون این دو زبان از خانواده‌ای مشترك به نام زبان‌های هند و اروپایی هستند.

حق با دكتر بود، چون به یاد صحبتم با یكی از دانش‌آموزان سال دوم دبیرستان افتادم كه می‌گفت: ما واقعا نمی‌دانیم برای چه باید این زبان‌ها را در ساعات درسی بخوانیم، زبان عربی كه مجموعه‌ای از قوانین خشك صرف و نحو است، زبان فارسی یادگیری‌اش فقط برای نویسندگان خوب است. زبان انگلیسی مهم است، اما یا باید آن را در جایی غیر از مدرسه آموخت یا اصلا از یادگیری‌اش صرف‌نظر كرد.

این گفته را با دكتر بیرجندی در میان می‌گذارم، مساله را بازتر می‌كند و می‌گوید: این طرز تلقی رایج از طرف دانش‌آموزان به این دلیل است كه هدف‌ها تعریف نشده‌اند، چون در مساله آموزش، كسی مشخص نكرده دانش‌آموزی كه به مدرسه می‌آید، باید چه چیزهایی بیاموزد و این آموخته‌ها باید بعدها در جامعه به چه كارش بیاید.

به گفته وی، نبود این تعریف مشخص در سیستم آموزشی ما موجب تالیف كتاب‌هایی شده كه 30 سال است تغییر نكرده و فقط با بازنگری‌های عجولانه و سطحی دوباره در مدارس تدریس می‌شوند. واقعیت اینجاست كه این كتاب‌ها برای امروز نیستند و گرافیك كهنه‌اش دانش‌آموزان را دلزده می‌كند.

اما معضل مهمتری هم وجود دارد و آن شیوه تدریس زبان است. معلمان زبان به دانش خودشان تسلط دارند، اما هرگز برایشان شرایطی فراهم نمی‌شود تا تدریس را خلاقانه و مبتنی بر شیوه‌های پژوهشی پیش ببرند، متاسفانه شیوه‌های آموزشی ما مدرن و مبتنی بر یافته‌های تربیتی، روان‌شناسی و زبان‌شناسی نیست و مدارس از امكانات و وسایل آموزشی نوین برخوردار نیستند.

در ذهنم، كلاس شلوغی نقش می‌بندد كه معلم زبان در میان شیطنت دانش‌آموزانی كه باعجله تمرین‌ها را از روی دست هم می‌نویسند، نشسته و با لیست بلندی كه در دست دارد، سرگردان با خود كلنجار می‌رود كه كدام یك را برای حل تمرین صدا بزند. او مطمئن است كه تا آخر سال هم نوبت به همه‌شان نمی‌رسد، چون دانش‌آموزان زیاد هستند و زمان كلاس‌ها محدود است و البته چند هفته‌ای هم تعطیل.

آموزش غیر استاندارد در برخی آموزشگاه های خصوصی

دكتر بیرجندی می‌گوید: در بعضی كشورهای آسیایی مثل سنگاپور و فیلیپین، دانش‌آموزان در طول دبیرستان بیش از 1400 كلاس زبان دارند؛ در حالی كه در كشور ما، جمع آن به 500 یا 600 ساعت بیشتر نمی‌رسد.

وقتی از او راهكار می‌پرسم، می‌افزاید: من راهكارم را 30 سال پیش مطرح كردم و گفتم در این‌كه یادگیری زبان اهمیت دارد، تردید ندارم، اما اگر قرار باشد این شیوه آموزشی برای زبان حاكم باشد، پیشنهاد می‌كنم زبان و چند درس دیگر را اختیاری كنیم تا دانش‌آموزانی كه علاقه‌مندند زبان بخوانند و دانش‌آموزان دیگر به مطالعه دروسی كه بیشتر به آن توجه دارند، بپردازند و از طرف دیگر ما روی آموزش معلمان متمركز شویم و آنها را با شیوه‌های آموزشی نوین و خلاقانه آشنا كنیم. با این كار می‌توانیم بخش قابل توجهی از معضلات را حل كنیم، چون در شرایط امروزی دولت، هزینه‌های زیادی را متقبل می‌شود، بدون این‌كه نتیجه خوبی بگیرد و خیلی بندرت پیش می‌آید دانش‌آموزی بعد از فارغ‌التحصیلی، زبان را حداقل در حد رفع نیاز خود بلد باشد.

مدارس نیازهای ارتباطی دانش‌آموزان را با دنیای خارج حل نمی‌كنند و این اندازه یادگیری برای تست‌زنی در كنكور هم كافی نیست. به نظر می‌رسد دانش‌آموزانی كه قصد دارند در كنكور تست‌های زبان را پاسخ دهند یا مهم‌تر از آن به ادامه تحصیل در این رشته بپردازند، باید حتما از آموزشگاه‌های زبان استفاده كنند. دانش‌آموزانی كه با به صدا درآمدن زنگ پایانی، با عجله از دوستانشان خداحافظی می‌كنند و در راه از آنان سبقت می‌گیرند تا هرچه زودتر به خانه بروند و كتاب‌های انگلیسی را بردارند و به سوی آموزشگاه بشتابند، آنجا با محیط متفاوت‌تری از مدرسه روبه‌رو می‌شوند. با معلمان صمیمی‌تر و درعوض اضطراب‌شان كمتر است؛ اما این‌كه چقدر این آموزشگاه‌ها برای دانش‌آموزان موثر واقع می‌‌شود، پرسشی است كه بازهم جوابش نزد دكتر بیرجندی است: آموزشگاه‌هایی كه نظارت خردمندانه روی آنها هست، واقعا خوب كار می‌كنند، اما تعداد دیگری هم هستند كه تخصص لازم را ندارند، اما مشكل دیگر اینجاست كه هیچ كنترلی روی محتوای كتاب‌های آموزشگاه‌ها نمی‌شود، چون این كتاب‌ها متاثر از فرهنگ‌های دیگر است و در درازمدت تاثیرات مخربی روی فرهنگ ما می‌گذارد و هویت ملی ما را كمرنگ‌تر می‌كند.

با او خداحافظی می‌كنم و از دانشگاه بیرون می‌آیم. از كنار كسی می‌گذرم كه برگه‌های تبلیغاتی یك آموزشگاه زبان را میان عابران پخش می‌كند، بعضی‌ها آن را در دستشان مچاله می‌كنند و به كناری می‌اندازند، اما عده‌ای دیگر از رهگذران، برگه را می‌گیرند، آن را می‌خوانند و با متانت درون كیفشان می‌گذارند، شاید می‌خواهند در فرصتی مناسب به آنجا بروند یا فرزندانشان را در آنجا ثبت‌نام كنند. والدینی كه با وجود مشغله‌های شخصی هر روز دست كودكانشان را می‌گیرند و در حالی كه در راه باهم آموخته‌های روز قبل را تمرین می‌كنند، آنها را به آموزشگاه‌های مختلف می‌برند. اما با وجود تمام تلاش‌هایشان خوب می‌دانند كه مساله زبان در ایران به درختی می‌ماند كه ریشه‌هایش از خاك بیرون است، ولی دیگران به هرس كردن شاخه‌های آن مشغولند. این درخت خیره به مه روبه‌رویش، انتظار باغبانی را می‌كشد كه از آن مه درآید، آرام‌آرام به طرفش بیاید با دست مهربانش ریشه‌هایش را بگیرد، به خاك بازگرداند و به آن اجازه بالیدن دهد.

منبع:روزنامه جام جم

منتشر شده در بیا تو مالزی

همچنین ببینید

خاصیت آنتی اکسیدانی ۵ میوه | دوری از چاقی و اضافه وزن

بیا تو مالزی - مطالعات نشان داده‌اند که ماده خاصی به نام آنتوسیانین موجود در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 − یک =

قالب