شنبه , 27 مرداد 1397
خانه / اخبار ایران / ۴۶سال زندگى مردعاشق درغار

۴۶سال زندگى مردعاشق درغار

بیا تو مالزی -

گروه حوادث ـ محمد غمخوار، خبرنگار اعزامى «ایران»: مرد غارنشین كه ۴۶ سال قبل به خاطر ناكامى در عشق، سر به جنگل گذاشته همچنان ادامه زندگى در غار تاریك را به حضور در خانه روستایى و میان مردم ترجیح مى دهد. ۲۰ سال بیشتر نداشت…

با این حال هر روز در مسیر رفت و آمد دختر مورد علاقه اش مى نشست تا لحظه اى او را ببیند.اگر یك روز او را نمى دید تا فردا خوابش نمى برد. چند بار از او خواستگارى كرد اما هر بار خانواده «نگار» به او جواب رد دادند.

با این حال «عزیز» با دیدن دختر جوان ضربان قلبش تندتر مى شد و پاهایش قدرت حركت نداشت. اما یك روز هر چه منتظر ماند از او خبرى نشد. همزمان با غروب خورشید، غمزده و بى روحیه به خانه برگشت. صبح به محض طلوع آفتاب سریع خود را به نزدیك خانه آنها رساند. ساعت ها گذشت اما باز هم از «نگار» خبرى نشد.

 دلشوره و اضطراب یك لحظه هم رهایش نمى كرد. تمام آبادى را به دنبالش گشت. اما هیچ كس جرأت بیان حقیقت به عزیز را نداشت. همه خود را از موضوع بى اطلاع نشان مى دادند.پسر جوان هر روز افسرده تر و گوشه گیرتر مى شد. یكى از دوستان «عزیز» كه طاقت دیدن غم و انتظار بیهوده او را نداشت سرانجام حقیقت را به او گفت: «عزیزجان، دختر مورد علاقه ات از اسب افتاد و مرد»! باور موضوع برایش امكان نداشت اما عصر چند روز بعد در پى اطمینان از مرگ دختر مورد علاقه اش دیوانه وار برآشفت و راهى جنگل شد.بلافاصله جست وجو ها براى یافتن جوان عاشق پیشه آغاز شد. اما هیچ ردى از او به دست نیامد. در پى ناپدید شدن جوان عاشق هر كس حرفى مى زد. یكى مى گفت عزیز به خاطر ناكامى در عشق خودكشى كرده.

دیگرى مى گفت حیوانات وحشى او را دریده اند و… سال ها گذشت و كم كم ماجراى عاشق گمشده به فراموشى سپرده شد. اما چندى قبل و صبح یك روز بهارى كه اهالى روستاى «جیرده» فومن سرگرم كار روزانه بودند ناگهان مردى را دیدند كه با موهاى بلند، ظاهرى ژولیده و لباس هاى پاره وارد روستا شد. مرد غریبه با تعجب و حیرت به اهالى و خانه هاى روستا خیره مانده بود. كودكان با دیدن او از ترس به خانه ها دویده ویا كنار والدین شان پناه مى گرفتند. مرد غریبه شبیه مردهاى جنگلى كتاب هاى قصه و فیلم ها بود. او زیر سایه درختى نشست و ناگهان مشغول شعر خواندن شد. یكى از اهالى برایش غذا برد اما او فقط مقدارى نان و ماست خورد. پس از خوردن غذا، بدون این كه حرفى بزند دوباره راهى جنگل شد. از آن روز به بعد مرد جنگلى هر چند روز یك بار به روستا مى آمد و از اهالى نان و ماست مى گرفت.

سرانجام او یك روز مهر سكوتش را شكست و سرگذشت تلخ زندگى اش را بازگو كرد. او عزیز بود. جوانى كه در ۲۰ سالگى به خاطر ناكامى در عشق، دل از خانه و خانواده كنده و راهى جنگل شده بود. عزیز هم اكنون ۶۶ پائیز از عمرش را پشت سر گذاشته و در غارى میان جنگل هاى انبوه روستاى جیرده از توابع دهستان «آلیان» فومن زندگى مى كند.یكى از دوستانش وقتى متوجه شد دوستش هنوز زنده است در ۲۰۰ مترى غار براى او كلبه اى چوبى ساخت. اما او علاقه اى به زندگى در روستا ندارد و همچنان اصرار دارد در غار كوچكش زندگى كند.عزیز علاقه زیادى به عكس گرفتن دارد اما نمى تواند چند دقیقه یك جا ثابت بایستد. روزها در جنگل و روستاهاى اطراف گشت مى زند اما با غروب آفتاب هر جا كه باشد به غار بازمى گردد.او مى گوید: «۴۶ سال است كه در غار زندگى مى كنم. دیگر به آنجا عادت كرده ام و دل كندن از غار تاریك برایم سخت است.

 تنهایى را دوست دارم و زندگى در میان مردم آزارم مى دهد. در این ۴۶ سال هرگز غذاى گرم نخورده ام. روزها را با خوردن آب و میوه ها و گیاهان جنگلى به شب مى رسانم.»اما یك روز هنگامى كه عزیز در حال عبور از كوچه اى در روستا بود با یك موتوسیكلت تصادف كرد. بنابراین اهالى او را به درمانگاه بردند. در آنجا مرد جنگلى مجبور شد پس از ۲۶ سال حمام كند. عزیز در مدت ۴۶ سال غارنشینى فقط یك بار به حمام رفته است. او چند روز قبل، پس از پنج سال سرانجام راضى شد موهایش را كوتاه كند. ظاهر ژولیده او و غده اى كه پشت گردنش قرار دارد، باعث ترس كودكان مى شد كه با اصرار اهالى سرانجام رضایت داد سرو وضعش را مرتب كند.

«دوست نداشتم موهایم را كوتاه كنم اما اهالى روستا مجبورم كردند برخلاف خواسته ام عمل كنم.» عزیز كه در بین اهالى به «عزیز غارنشین» شهرت یافته حافظه خوبى هم دارد. تا كلاس چهارم دبستان درس خوانده و هنوز چند بیتى از شعرهاى كتاب هاى درسى سال هاى تحصیل مقطع ابتدایى آن موقع را حفظ است.عزیز همچنین یك بیت شعر درباره عشق خود سروده است كه هر وقت دلگیر مى شود آن را زمزمه مى كند.او درباره سرگذشتش مى گوید: «تا ۲۰سالگى مثل بقیه اهالى در روستا زندگى مى كردم. اما مرگ ناگهانى دختر مورد علاقه ام زندگى ام را عوض كرد. به همین خاطر در سوگ یگانه نگارم آواره كوه و جنگل شدم.»اهالى روستا به زندگى با مرد غارنشین عادت كرده اند. او به كسى آسیب نمى رساند. تنها مشكل اهالى، نوع رفتار عزیز است. یكى از اهالى مى گوید: او همانند ۴۶ سال قبل رفتار مى كند و رفتارهایش انسان را به یاد انسان هاى عصر حجر مى اندازد. خورشید كم كم خود را از سینه كش كوه پائین مى كشد. عزیز در سیاهى جنگل ناپدید مى شود. او در غار سكویى درست كرده كه تختخوابش است. گفت وگوى خبرنگار اعزامى «ایران» با اهالى روستا و مرد غارنشین در شماره بعد چاپ خواهد شد.

منتشر شده در بیا تو مالزی

همچنین ببینید

لیست جدید دانشگاه های مالزی مورد تایید وزارت علوم سال ۲۰۱۸

بیا تو مالزی - وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ایران طی اعلامیه‌ای، فهرست جدید دانشگاه‌های …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دوازده − هفت =

قالب